عیدی است این یا بلای ناگهان؟!

دخل و خرجَت چون که شد ناهمزبان

ماهِ اسفند است و عید است بعدِ آن!

می دهد" عیدی" به تو ارباب زود
پیش از آن اما شده کالا گران!

کنده ای چاهِ عمیق از بهر او
غیب شد اما نفهمیدی چه سان!

می زند غُر در جوارَت هم عیال 
دخترت دامن بخواهد آنچنان 

کت بخواهد هم پسر با زلفِ کج
زیرِ آن پیراهنی سبکِ کمان

چشمِ هر خادم که دارد جایِ خود 
تا دهی عیدی به این و آن فلان 

هر طرف هم یک دهانی باز هست
بهتر است لب را ببندی و زبان

چون سخن گفتن در این اوضاعِ سخت 
می فزاید شک وتردید و گمان 

عید است اما نه بهرِ مزد گیر
می رباید عیدی اش کاسب عیان 

کامِ تو تلخ است ، قنادت شیرین
تخمه اش بشکسته دندان و دهان

پرتقال هم گشت قحطی وقتِ عید 
محتکر خوشحال شد در این میان 

برده اند القصه دزدان سهمِ خویش 
غوطه خوردند مزدگیران بی امان

عقربک هایِ تورم هم جهید 
سویِ بالا تا بلرزد پشتمان 

ما نمی خواهیم عید و عیدی اش 
بهتر است تا برفتد این داستان 

عید آمد عیدی اش شد دردسر 
"عیدی" است این یا بلای ناگهان؟!

 

http://aalvandi.blogfa.com/

/ 0 نظر / 20 بازدید