محضردار

آخرین اخبار در حوزه دفاتر اسناد رسمی - سردفتری -دفتریاری

روزگار سردفتری
ساعت ٩:۱٠ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۳٩٥/۱/۱٧  کلمات کلیدی:


ای دریغ از  روزگارانی  که سردفتر شدم
مونسِ اندوه و درد و همدمِ خنجر    شدم

حکم دادند  دستم  و راهی شدم در روزگار
چون گلی بودم  بهاری، درخزان   پرپر شدم

گوش ،عالی در شنود و چشمِ من بینا ولیک
رفت  سالی ، عینکی وسمعکی و کَر شدم

قامتم  شمشاد بود و   موی انبوه وسیاه
از کمرخم چون فنر،از کله طاس و گر شدم

در حواس و هوش یک بودم میانِ اهلِ حق
تست کردم باز  ، اول ، لیک  از آخر شدم

احترامی داشتم در نزدِ فرزند و عیال
هرچه بودم پیش ازآن بعدا بسی کمتر شدم

فحش دادندم  همی   ملت  همه از جهل خویش   
نزد وجدانِ  خودم  درمانده  و   ابتر  شدم

آمدم با این طمع تا ثروتی بر هم نهم
ورشکست و  لاقبا و بی سر و همسر شدم

پیش  خود گفتم  ز ملاکان بخیزد زر ولیک
مس شدم از بهرِ خود ، از بهرِ آنان زر شدم

بر ریاست بود افکارم از آن  روزِ نخست
امر بر مرئوس  در حتم  و  یقین   باور شدم

چون که رفتم نزدِ خلق و نزدِ اصحاب سند
مثل  چرخی زیرِ ماشین ، مانده  و پنچر شدم

در نظر بودم  که  ویراژی دهم با بنز خود
جایِ بنز همسانِ گاری همدمِ استر  شدم

گفته بودم سر برافرازم ، ببالم  برجهان  
در فلاکت  در همه اکنافِ عالم سَر شدم

گرچه  بودم اهلِ آداب و مقید در هنر
کلِ عضو   از سر به  پایم    شَر شدم

در صدف بودم  نهان  و ثبت صیدم کرد زود
تا گشود او  آن صدف را  چون یکی گوهرشدم

شرمگین  در  نزدِ خلق از  آنچه آمد بر سرم  
هم خجل در محضرِ   قاضی و هم داور شدم

گشته ام القصه  چون یک گاو پیشانی سفید
بس  که سوزان مثل آتش بر سرِ مجمر شدم

نزدِ ملت  دولت است  سردفتری اما دریغ
خادمِ هر   دولت  وهمپایه ی   نوکر  شدم  

من نمی دانم خطا ازمن چه زد سرتاچنین
در عقوبت مستحق و لایقِ  کیفر شدم

درس بسیار ار چه خواندم نزدِ استادِ حقوق
لیک نزد جاعلین هم قلب را ازبر شدم

پیشِ ملت اندکی  بر این ادب افزوده شد 
نزدِ علمِ فحش کاری  عالم و سرور  شدم

رفت  هرچند از کفم هر آنچه بوده کلِ شیء  
لیک  شاعر گر شدم از دولتِ محضر شدم

من که دیگر نیستم آن آدمِ روزِ نخست
گر که نیکم بنگری یک آدم دیگر شدم 

ابوالقاسم الوندی