محضردار

آخرین اخبار در حوزه دفاتر اسناد رسمی - سردفتری -دفتریاری

شلوار بیتلی! -
ساعت ٩:٢٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳۸٩/۱٢/۱٢  کلمات کلیدی:

در دوران دبستان در ده ما آب لوله کشی نبود از آب چاه که اغلب آلوده بود برای شست وشو استفاده می شد آب آشامیدنی را از تلمبه ای کشاورزی که نزدیک روستا بود می آوردند معلم ها برای آوردن آب دانش آموزان را به بیگاری می گرفتند دانش آموزان به نوبت کوزه های سبز را بردوش گرفته واز آن تلبمه که حدود یک کیلومتر با ده فاصله داشت آب می آوردند یک بار یک کوزه شکستم ولی معلم چیزی نگفت ده ما بسیار سرد است ودر زمستان دمای هوا اغلب چند درجه زیر صفر می رود حتی تا 15 درجه برای گرم کردن کلاس هر صبح می بایستی یک بغل هیزم به مدرسه می بردیم بعداز تعطیلی کلاس در آن هوای سرد برای معلم ها ظرف می شستیم نزدیک ظهرها معلم هایکی از دانش آموزان را زودتر برای سائیدن کشک به خانه ی خودشان می فرستادند تصور بفرمائید ما از همان اوان کودکی زندگی کشکی داشتیم واین کشکی بودن در پیشانی ما نوشته شده است معلمی داشتیم که گرامافون خودرا سر کلاس می آورد وبرایمان صفحه "دوستت دارم یار کازرونی" می گذاشت این بنیه و بضاعت علمی قوی من هم از همانجا ناشی شده است از بهداشت خبری نبود اگر اتفاقی برای واکسن می آمدند اغلب از مدرسه فرار می کردم از آن نیدلهائی که در ظرف استیل لوبیائی شکل روی چراغ پریموس می جوشاندند بشدت می ترسیدیم واین تنومندی و هیکلی که مثل رستم دستان دارم از همان آب وکشک وبهداشت است در زمان دبستان هرموقع که می خواستند برای ما کفش بخرند یکی دو شماره بزرگتراز اندازه ی پایمان می خریدند بنحوی که یک انگشت شست پشت آن می رفت می گفتند بچه رو به پیش است و پایش رشد می کند و ما ناگزیر تکه ای پارچه ی کهنه در پنجه ی آن می گذاشتیم تا از پایمان در نیاید وبند آن را محکم می بستیم وچه خنده دار می شد در دوران دبیرستان کفش ولباس را خودمان می خریدیم یادم هست سال 54 بود شلوار های بیتلی باپاچه ی گشاد و باسن تنگ وخشتک کوتاه مد شده بود با کمربندی پهن بچه شهری ها یا پول داشتند و همراه مد جلو می رفتند یا با زور زنجیر از ننه شان پول می گرفتند یا اینکه بابایشان را انک می کردند وپول جور کرده و بروز می شدند ولی ما دهاتی ها همان موقع هم نه "زر" داشتیم نه "زور" و نه "تزویر" لذا از قافله ی تمدن عقب بودیم یکی دو سال در حسرت داشتن شلوار بیتلی پاچه گشاد وبلوز رانگلر آمریکائی گذشت در این دوسال پول توجیبی را پس انداز کردم و سال آخر برای ادامه تحصیل به مرکز استان رفتم بالاخره پول بلوز شلوار جور شد شلوار جین پاچه گشاد و بلوز رانگلر کوتاه وچهره ی آفتاب سوخته ی روستائی قیافه ای مثل هنرپیشه های هندی سال آخر دبیرستان درس ومشق زیاد بود فرصت توجه به قیافه ی همکلاسی ها نبود یک روز زنگ تفریح کنار حیاط مدرسه نشسته بودم ناخودآگاه بچه ها را برانداز می کردم متوجه شدم این مدل لباسی که من پوشیده ام هیچکس نپوشیده است شلوارها پارچه ای است واگر جین هم هست لوله تفنگی است نگو که مدتی بود مد عوض شده بود ومن خبر نشده بودم حالا من بودم با قیافه ای شش درچهار الکی شلواری پاچه گشاد که نه به این زودیها کهنه می شد ونه پولی که مد روزش را بگیرم. قیافه ای تک بین همه! این داستان ازآن عرض کردم که شباهت بسیار با این قضیه ی تعویض پلاک خودروها دارد که در جاهای دیگر از مد افتاده و ما تازه شروع کرده ایم اما برخی واژه ها: انک کردن= گول زدن رو (بر وزن مو) به پیش بودن= درحال رشد نیدل= سوزن چراغ پریموس= چراغهائی کوچک با مخزن نفتی تحت فشار که پمپ می شد واما خاطره ای از یکی از آن معلم ها در جواب خاله رویا نوشتم آن آواز را اینجا هم آوردم: غروبا که میشه روشن چراغا میآن از مدرسه خونه کلاغا یاد حرف های اون روزت میوفتم که تا گفتی به جون و دل شنفتم عجب غافل بودم من ، اسیر دل بودم من اسیر دل نبودم اگه عاقل بودم من یادت میآد به من گفتی چی کار کن؟ گفتی از مدرسه امروز فرار کن فرار کردم من اون روز زنگ آخر نرفتم مدرسه تا سال دیگر عجب غافل بودم من ، اسیر دل بودم من اسیر دل نبودم اگه عاقل بودم من غروبه بر میگردن باز کلاغا به یادم میاد باز اون کوچه باغا هنوز تو اون کوچه رو اون اقاقی گلی که کنده بودیم مونده باقی


منبع : وبلاگ کلبه عمو

http://amuamu.persianblog.ir